تبليغاتX
پسری از نسل باران
تا شقایق هست زندگی باید کرد... هستم پس باش...
 

                 سال نو مبارک

 

برای همه عزیزان سال پر از شادی و آرامش رو آرزو میکنم.

 

شاد باشید.

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 16:43  توسط عباس  | 

چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند يک هفته قبل از امتحان

پايان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر ديگر حسابی به

خوشگذرانی پرداختند. اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در

مورد تاريخ امتحان اشتباه کرده‌اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح

بوده است. بنابراين تصميم گرفتند استاد خود را پيدا کنند و علت جا ماندن از

امتحان را برای او توضيح دهند . بنابر اين آنها براي توجيه غيبت در

امتحانشان فكري كردند !

آنها به استاد گفتند : ما به شهر ديگری رفته بوديم که در راه برگشت

لاستيک خودرومان پنچر شد و از آنجايی که زاپاس نداشتيم تا مدت زمان

طولانی نتوانستيم کسی را گير بياوريم و از او کمک بگيريم، به همين دليل

دوشنبه دير وقت به خانه رسيديم. استاد فکری کرد و پذيرفت که آنها روز

بعد بيايند و امتحان بدهند.

چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه

فرستاد و به هر يک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند.

آنها به اولين مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت. سؤال خيلی آسان بود و

به راحتی به آن پاسخ دادند. سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95

امتيازی پشت ورقه پاسخ بدهند که سؤال اين بود :

کدام لاستيک پنچر شده بود...؟!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 23:16  توسط عباس  |