|
تا شقایق هست زندگی باید کرد... هستم پس باش...
|
عجیب است و
غریب است و
کمـی پیچـیـده ونالان
ملالی نیست
نوایی نیست
دگرحال وهوایی نیست
تمام تاب ما پایان
تمام نای ما نالان........
خیلی خسته هستم ، دیگه نمیدونم چی بنویسم وچی بگم وچیکارکنم.
مثل آدم های دیوونه روزها روشب میکنم وشبها رو روزمیکنم ، به امید چه روزی هستم خودم هم نمیدونم.........
در این دنیا فقط به امید این زنده هستم که قول دادم باشم و نمیتونم زیر قولم بزنم.
بهش قول دادم که تا اخرین لحظه زندگیم تنهاش نمیذارم و درکنارش هستم
و خودم هم فقط و فقط به عشق اون زندگی میکنم .
خودش هم میدونه که قولهای من از قولهایی هست که خودش میده وهیچ
وقت زیر قولم نمیزنم وهمیشه در کنارش خواهم بود.
مثل همیشه میخوام شقایقت باشم عزیز پس توهم باش.
گرچه اهل این خیابان نیستم
ولی با هوای این حوالی دلخوشم
نمیـدانم پس از مرگم چه خواهم شد
نمیخواهم بدانم کوزه گرازاندام تنم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم ، گلویم صوتکی باشد
بدسـت طـفـلـکی گسـتاخ و بـازیـگـوش
کـه اوهـر روز پـی در پـی ، دم گـرم خـویـش را
در گلویم سخت بفشارد وآواز گوشها بر ستوه آرد
بدین ترتیب بشکند سکوت مرگـبـارم را
زندگی کوتاه تر از آن است که دست کم گرفته شود ![]()