|
تا شقایق هست زندگی باید کرد... هستم پس باش...
|

اين كيست اين كسي كه روي جادهي ابديت
بسوي لحظهي توحيد ميرود
و ساعت هميشگيش را
با منطق رياضي تفريقها و تفرقهها كوك ميكند.
اين كيست اين كسي كه بانگ خروسان را
آغاز قلب روز نميداند
آغاز بوي ناشتايي ميداند
اين كيست اين كسي كه تاج عشق به سر دارد
و در ميان جامههاي عروسي پوسيدهست.
پس آفتاب سرانجام
در يك زمان واحد
بر هر دو قلب نااميد نتابيد.
تو از طنين كاشي آبي تهي شدي.
...........................................................................................................
اي دوست اي دوست اي دوست جور تو از آن كشم كه روي تو نكوست
مردم گويند بهشت خواهي يا دوست اي بي خبران بهشت با دوست نكوست
فقط به خاطر..........