تبليغاتX
پسری از نسل باران
تا شقایق هست زندگی باید کرد... هستم پس باش...

 

تقدير

 

تو متن قبلی گفته بودم که یه کارنیمه تموم دارم اگه اون به امید خدا..............

لازم به ذکر هستش که اون کار نیمه تموم دو ماه بود که داغونم کرده بود و سرانجام به لطفش درست نشد و................

یکی دو ماهی هستش که اون هم یاد ش رفته که بنده ای درمونده از همه جا داره          ( شاید بهتره بگم که من نا شکری میکنم )

 

من گاهی وقتها که به یک مشکل بر میخورم ازش کمک میخوام اگه کارم حل بشه شاید یه تشکر خشک و خالی از اون کردم اما اگه درست نشه زمین و زمان رو بهم میریزم .

من خودم که این طوری هستم (شمارو نمیدونم) دو ماه میشه که به قول خودم باها ش قهر هستم چون کاری که قرار بود درست بشه نشده ( راستی بگم.... دو ماه قبل رابطه ما بد نبود )

یکی از دوستام ( زن متولد ماکو ) در متن قبلی برام نظر گذاشته بود که خیلی به دلم نشت ( آنکه از دل براید بر دل نشیند ) که یه شعر جالب بود كه خواستم شما هم بي بهره نباشيد.

 

  مرا دوباره بسازید و پرورش دهید                  از اینکه اکنون هستم خوشم نمی آید

  خدای من تو مرا باز آفرینی کن                        پد ر بگو که مرا مادرم زنو زاید    

 

 جا داره اینجا از ندای عزیزم تشکر کنم چون نوشته هاش خیلی منو...........

امروز به یکی از بچه ها می گفتم وقتی میتونم بنویسم که حالم خراب باشه                 ( اون هم چه نوشتنی ) باور کنید که وقتی دارم می نویسم ضربان قلبم تند تر وتند تر میشه

وقتي آهنگ تقدیر شهاب بخارایی که اون هم باعث افزایش ضربان قلبم میشه گوش می کنم ومی نویسم از خود بي خود ميشم. حالا خودتون بهتر می دونید که من با چه وضعی می نویسم

اون هم کسی مثل من که کمی ناراحتی قلبی دارم. به این خاطر هستش که نمی تونم زود به زود متنم رو آپ كنم.

توصیه میکنم حتما این آهنگ رو گوش کنید خیلی جالبه ( منو که به یاد.....می ندازه )

به من گفتن که وقتی داری می نویسی به کسی تعنه نزن وگر نه می گفتم منو به یاد کی میندازه

 (چون من بچه حرف گوش کنی هستم)

 

امروز که کتابهامو جا بجا میکردم لابلاشون یه شعر زیبا دیدم که...........

 

زندگی گل زردی است بنام درد                                

                                   مروارید غلطانی است بنام اشک

                                                                          فریاد بلندی است بنام کوه

    و عاقبت..................

                                         شیشه شکسته ای است بنام غم   

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت 19:0  توسط عباس  | 

 

سلام بر دلهای عاشق

 

 

دلم خیلی هوای روزهای خوش مدرسه رو کرده کاش می شد دوباره اون روزها تکراربشه حتی برای چند ساعت یا چند دقیقه کاش می شد باز هم با بچه ها تو کلاس.............

تنها آرزویم این است که سرنوشت را خودمان........

 

کاش می شد سرنوشت را از  سر  نوشت

 

اینها همه آرزوهای من هستند آرزوهایی که هرگزنمی توانم به آنها برسم

وقتی از کسی دلیل زندگی کردن و زنده ماندن رو سوال کنی جواب میده داشتن امید و آرزوحالا من که نمیتونم به چیزهایی که آرزو دارم برسم واسه چی.........

کاش می شد که تیر ماه سال هشتاد رو نمی دیدم که بدترین روزهای زندگی مرا رقم زدند چون سرنوشت مرا در آن ماه لعنتی............

 

از اون موقع به بعد کسی لبخندی بر لبهای من ندیده

 

( ازبس برای حفظ ظاهرخندیدم خسته شدم )

 

میگن اگه بنویسی  دلت آروم میشه. دل من که نشد شاید دل من با همه دلهای دیگه فرق داره ( زبون آدم سرش نمیشه )

 

امروز با  مجید  عزیزم  چت می کردم که به من گفت نوشتنوادامه بده شاید دلت......

هر کس واسه خودش کاسه صبری داره که یه روزی لبریز میشه نمیدونم مال من کی لبریز میشه اگه بشه چی میشه

 

فقط بعضی وقتها اونهم واسه چند دقیقه میتونم همه چیز رو فراموش کنم و.......

وقتی که دارم با  عزیزترین کسم  صحبت می کنم ( خودش می دونه )

خیلی حرفهای دیگه دارم که بزنم ولی نمی تونم چون بغض گلوموگرفته و........

 

یه کار نیمه تموم دارم اگه اون به امید    خدا   درست بشه حتما ادامه میدم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 9:37  توسط عباس  |